"دل تنگ"
وقت و بی وقت
به تنهایی من
رنگ بده
گاه وبی گاه
به اشعار من
آهنگ بده
بیا حرف بزن
شعر بخوان
بهر بشکستن این
شیشه ی غم
سنگ بده
که دلم تنگ شده..."
"تلگراف"
تماشایی!
از تو سرشارم.
تمام.
........
.. .. .......
.....
"نگاه کن"
نگاه کن به چشمهای من
که با صدای خیس و مبهم حروف اشک
تورا خطاب می کنند...
نگاه کن ببین هنوز
همانیم که بوده ام فقط کمی شکسته تر کمی تکیده خسته تر
همان که عاشق تو بود
همان که عاشق تو است
همان که دوست داشتت
همان که دوست داردت...
نگاه کن به قامتم کمی خمیده تر شده
به رنگ چهره ام نگر
ببین پریده تر شده...
"بیا"
تو فکر می کنی زمان تا ابد به انتظار ما نشسته است و
ساعتش به خواب رفته است؟
نه جان من، جهان به کار و بار خود ادامه می دهد
و هر چه دیرتر کنی- اگر چه لحظه ای-
ز دست ما – من و تو – رفته است.
معطّل نکن عزیز من بیا...
