تبليغاتX
افرنگ
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386

 

"تماماً مخصوص"*

 

دستهایم برای در آغوش کشیدنِ دستهایت

                                  دخیل بسته بودند

درست وقتی که پاها به انتهای جاده رسیده بودندو

      چشمهایم در حسرت از دست دادن نگاهت بارانی بود.

به مقصد نرسیده بودیم:

               "خانه ای آرام وپر اشتیاق صداقت تو"

 کلبه ای و زنبق های وحشی.

 همان دوراهی ای که درخواب بود

 در برابرم هویدا شد

راهی پر از سنگلاخ وسخت و صعب العبور نشانم دادی

وگفتی:از این راه به سلامت که بگذری باز به هم می رسیم...شاید!

                  "سختینه ای به سرانجامی خوش"

و من که تمام طول راه را از شوقِ با تو بودن دویده بودم

دیگر توان حرکت نداشتم

چون تشنه ای که در برهوت فریبِ سراب خورده باشد

نه که از عطش/ از یأس جان دادم

و تو که راه دیگر را رفته بودی

صدا می زدی: "این خط را بگیر وبیا"

و اینک من قدم درآستانه ی این راه سخت گذارده ام

تنها...

غمِ تنهایی اگر امان دهد باز به هم می رسیم...شاید!

 

*عنوان برگرفته از رمانی از عباس معروفی

 


نوشته شده توسط ح.خراسانی در 14:22 | | لینک به این مطلب