پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385
"....."
کاش می توانستم
قصه ای بنویسم که آخرش کلاغه به خانه اش برسد
و من به تو
یا شعری بگویم که تک تک واژگانش "کلمه ها وترکیب های تازه" ای باشد از عشق
در ستایش تو
یا آنقدر منتظرت بمانم تا علفهای زیر پایم زرد شوند و موهایم سپید
هذیان می گویم...
دیگر پشت گوشم را دیدم تورا دیده ام...
نوشته شده توسط ح.خراسانی در 11:36 | | لینک به این مطلب
