یکشنبه شانزدهم مهر 1385
بی خیال...
ساعتم مدتهاست که خوابیده ولی من خوابم نمی برد
خمیازه های پیاپی خلوت بیخوابی وخیال را به هم می زند
ومن خوابم نمی برد.
خورشید مثل همیشه سر شب خوابیده تا خروسخوان بیدار شود
وخدا همچنان خیال خواب ندارد
من وبی خوابی من وبی خدایی من و... بی خیال...
۲بامداد ۱۶ مهر خانه ی خیابان هاشمی
نوشته شده توسط ح.خراسانی در 13:30 | | لینک به این مطلب
